نقد فیلم جاده مالهالند

 

عنوان انگلیسی: Mulholland Drive

کارگردان: دیوید لینچ

ژانر: معمایی ، درام

فیلمنامه: دیوید لینچ

موسیقی: آنجلو بادالامنتی

زمان فیلم: 145 دقیقه

محصول 2001 فرانسه و آمریکا

 

بازیگران:

ناومی واتس (بتی/دیان)

لائورا هارینگ (ریتا/کاملیا)

آنن میلر (کوکو)

دان هدایا (وینچنزو)

جاستین تروکس (آدام کشر)

...

 

نقد فیلم...

فیلم برگرفته از افکار سورئالیسم، به پردازش سرکوب عذاب وجدان در بشر می پردازد و کما اینکه در طرف دیگر از داستان فساد موجود در هالیوود نیز نشانه می رود و وضع بازیگر و کارگردان و کلا هنرمندان در ستیز با سرمایه داران و صاحبان کمپانی های بزرگ و بی عدالتی موجود را نیز نمایان می کند.

 

ظاهر ماجرای فیلم پلیسی و جنایی است و با صحنه های پر اضطراب و حتی ترسناک آمیخته شده است و با اینکه لینچ همانند گذشته سبک اسرارآمیز خود را حفظ نموده و با وجود اینکه کلیشه های فیلم سازی لینچ که در همه فیلم هایش از دههأ هفتاد تاکنون در این فیلم موجود است اما همچنان نوآوری بارزی در فیلم می باشد و تکنیک های جالب و نوین داستانی، تصویری و صوتی به وفور در آن مشاهده می شود.

 

برای مثال کلیشه های تکراری موجود در سینما اینست که شخصیت داستان به خواب می رود و تا قبل از بیداری قهرمان داستان، بیننده گمراه شده است، اما پس از بیداری شخص بیننده آگاه می شود، که البته در این فیلم هر سه عنصر "قبل از خواب"، "خواب" و "بعد از بیداری از خواب" موجود است اما لینچ به نوعی عنصر "قبل از خواب" را در قسمت "پس از بیدار شدن از خواب" بیان کرده است و قسمت قبل از آن نیز به صورت خلاصه و در دو سکانس کوتاه در ابتدای فیلم و کاملا مبهم عرضه می شود.

 

نکته ای که در این فیلم موجود است، برای بیننده های مبتدی و متوسط بسیار بی معنی است و صحنه های داستان کسل کننده است اما به جرات می گویم که صحنه و سکانسی نیست که معنی نداشته باشد. و به قول کارگردان معروف "استیون سادربرگ": "اگر صحنه ای را متوجه نشدید، ایراد از شماست و نه از ما، فیلم را آنقدر ببینید تا متوجه شوید".

 

داستان در قالب فیلم:

قسمت اول: فیلم با نمایش رقص گروهی شروع می شود که شاید رویا یا خاطرات "دایان" از برنده شدن جایزه رقص در کانادا است. سپس دوربین نمایان شخصی است که در تختی می خوابد و به خواب می رود که این خود دایان است که می خوابد و قسمت اول ساختار یعنی ماجرای قبل از خواب تمام می شود هر چند بعد از بیداری وی از خواب، فیلم به زمان قبل از خواب رجوع می کند و اطلاعات بیننده از سابقه دایان بیشتر می شود.

 

قسمت دوم: قبل از شروع به توضیح قسمت دوم نکته ای که در مورد خواب وجود دارد اینست که عمدهأ عناصر خواب از روزهای آخر عمرش گرفته شده است و تمام اسامی در خواب متفاوت با واقعیت است و هر کسی در شغل و مکانی دیگر با نام و داستانی متفاوت ظاهر می شود و خود دایان نیز نام مستعار "بتی" را برای خود پیدا می کند که این اسم را از پیشخدمت رستوارن "وینکیز" موقع استخدام آدمکش می گیرد.

 

1. خواب دایان از آنجا شروع می شود که کامیلا با نام جدید "ریتا" در خواب وی در ماشین لیمو در حال رفتن به جاده مالهالند  است که در راه به جانش سوء قصد می شود ولی در این حین ماشینی با لیمو تصادف می کند، همانند شبی که خود دایان در بیداری به دیدار کامیلا می رود و در میان راه با دیدار کامیلا سورپریز می شود. ریتا (کامیلا) نیز به نوعی متقارن با اصل ماجرا  سورپریز می شود اما جان سالم بدر می برد هرچند که دچار فراموشی حافظه می شود و لنگان لنگان از محل تصادف دور می شود و به خانه عمه "بتی" (نام مستعار "دایان") می رود و شب را در باغچه جلوی درب می خوابد، صبح بعد عمه بتی (دایان) را می بینیم که با تاکسی به مسافرت می رود، رانندهأ تاکسی چمدانی بزرگ و دراز و سنگینی را به صندوق عقب ماشین می گذارد که کنایه از مرگ عمه دایان است و آن چمدان تابوت عمه او و تاکسی ماشین کفن و دفن است و از آنجایی که بعدا متوجه می شویم که عمه برای فیلمسازی به کانادا رفته است و ضرب المثلی در آمریکا هست که "فیلم ساختن در کانادا" کنایه از مرگ است.

 

2. صحنه بعدی شخصی بهت زده را نشان می دهد که با روان شناسش در حال گفتگو در رستوارنی به اسم "وینکیز" است، "دنی" یعنی همان شخص بهت زده خوابش را به روانشناس می گوید و با هم به پشت محل رستوران می روند، زمانی که دنی چهره ای مخوف را برای زمان بسیار کوتاهی در پشت ساختمان می بیند از شدت ترس و وحشت جان می سپارد. شخصی که بهت زده و هراسان است خود دایان است و دنی را روزی می بیند که در حال استخدام یک آدمکش برای قتل کامیلا در همان رستوران می بیند و آن چهرهأ مخوف و ترسناک پشت ساختمان در خواب دنی که در صحنه ای نیز جعبه آبی را در دست دارد همان آدمکش است که شخصیتی شیطانی دارد و چهرهأ وحشتناک اش دنی را از ترس می کشد و همچنین این وحشت بطور غیر مستقیم دایان را می کشد. از آنجا که دایان خود را در دنی می بیند و خوابی در خوابش است، و دنی نیز می گوید که خواب را دو بار دیده است و همچنین زمانی که دایان از خواب بیدار می شود او نیز دو بار در دو حالت متفاوت یعنی یکی با بدنی مرده و گندیده و دیگری با بدنی زنده دیده می شود، یعنی دایان این خواب را را دو بار دیده است و آن جعبه آبی نیز محلی است که آن آدمکش برای استقرار پول به دایان گفته است.

 

3. بتی (دایان) از کانادا به لس آنجلس میاید، دو نفر سالمند همراه او هستند که این دو در اصل داوران مسابقه رقص هستند که او را تشویق به ورود به بازیگری کرده اند و در خواب دایان بعنوان همسفر وی هستند که تنها تا فرودگاه بتی را همراهی کرده اند. در صحنه ای این دو داور زن و مرد با خنده ای مکار با اشارات صورت راضی از اقدام شان هستند، چهرهأ مکار این دو نفر که در انتهای داستان نیز ظاهر می شوند و منجر به خودکشی دایان نیز می شوند، کنایه از طلسمی است که دایان در تصور خود دارد و فکر می کند که سرنوشت بدش منشایی جز این دو نفر ندارد (بعضا بینندگان به اشتباه تصور می کنند این دو پدر و مادر بتی یا دایان هستند، اما در صحنه بسیار کوتاهی در ابتدای فیلم، دایان را بروی صحنه می بینیم که همین زوج سالمند در موقع تشویق جمعیت کنار او می روند که این خود دلیل بر مربی بودن آنها دارد).

 

4. زمانی که بتی به خانه عمه اش می رسد از زیبایی آن هیجان زده است و مدیر ساختمان "کوکو"  با بتی برخورد گرمی دارد و از سگ یکی از ساکنین بخاطر مدفوعش در باغچه عصبانی است و فریاد می زند: "سگت رو جای صبحانه می خورم" چرا که در برخوردی که دایان در بیداری با کوکو داشت، کوکو بسیار گرسنه بود.

 

"کوکو" که در دنیای واقعی هم اسمش "کوکو" است، در بیداری مادر "آدام کشر" و در حقیقت مادر شوهر آیندهأ کامیلا است و در شب مهمانی بسیار مشهود بود که از کامیلا چندان خوشش نمی آید و برای همین هم بود که در خواب نیز از کامیلا (ریتا) ناراضی و عصبانی است و نمی خواهد او در محدوده زندگی اش باشد.

 

5. در صحنه بعدی بتی با ریتا که حافظه اش را فراموش کرده آشنا می شود، ریتا که نام اصلی اش را فراموش کرده و تنها نام "دایان سلوین" را بخاطر میاورد بعلاوه اینکه شب قبل، پیش از تصادف به مقصد جاده مالهالند در حرکت بوده است. و در حمام عمه روس نام ریتا را از پوستر فیلم «جیلدا» که بروی دیوار است الهام می گیرد. ریتا در کیف خودش کلید آبی بزرگ و فانتزی بعلاوه مقدار زیادی پول نقد دارد که این کلید و پول در واقع گرفته شده از دیدار دایان با آدمکش است که پول درون کیفش را به آدمکش نشان می دهد و کلید آبی را از او تحویل می گیرد کما اینکه ما نمیدانیم این کلید کجا را باز می کند.

 

ریتا در واقع تحت تعقیب توسط گروهی است که قصد جانش را دارند و در واقع درمانده از راه کاری برای خودش است کما اینکه حافظه اش را از دست داده است، اما این دو یعنی ریتا و بتی سعی به کشف هویت اون دارند و بتی به نوعی به او پناه می دهد و زندگی ریتا در خطر است.

 

این صحنه اوج نمایش احساسات و خواسته های دایان در بیداری است که در خواب خود آنها را می بیند که نشان می دهد دایان دوست دارد که کامیلا به او وابسته باشد و از او مراقبت کند. گرفتن نام ریتا از پوستر فیلم جیلدا چندان هم بی مفهموم نبوده است، در فیلم جیلدا با بازیگری ریتا هیوورد، جیلدا شخصیت زنی است که بین دو نفر عاشق در حال رقابت قرار گرفته است و عاشق های جیلدا سعی به تصاحب آن دارند، همانند کامیلا و کارگردان.

 

6. (پیش توضیح: کارگردان اصلی فیلم "داستان سیلویا نورت" در اصل در فیلم ظاهر نمی شود و دایان آدام کشر را در خوابش جایگزین می کند.) کارگردان فیلم "داستان سیلویا نورت" یعنی "آدام کشر" (باب بروکر) با مدیر فیلمش و مسئولین کمپانی سازنده فیلم در حال بحث است که دو نفر وارد اتاق می شوند، آنان تاکید به انتخاب دختری به نام "کامیلا رودز" در نقش اصلی فیلم "داستان سیلویا نورت" دارند.

 

در این صحنه که دایان در خواب می بیند، کارگردان مجبور به انتخاب اجباری بازیگری می شود که نمی خواهد و دست پشت پرده ای بعنوان سرمایه گذار اصلی فیلم این مسئله را اجبار می کند و این در حقیقت تصور دایان است که کارگردان انتخاب نداشته است و بلکه انتخاب بازیگر از قبل تصمیم گیری شده است. شخصیت این دو برادر را دایان در مهمانی آن شب گرفت. زمانی که دایان اسپرسو می نوشید، مردی عبوس را دید که به او خیره شده بود و از آنجایی که در دایان در آن لحظه بسیار غمگین بود، قهوه در دهانش بسیار بد مزه جلوه می کرد و به همین دلیل مرد عبوس را در خوابش متنفر از هر گونه قهوه ای تجسم می کند.

 

جمله برادارن "کاستیگلیانی" زمانی که عکس را نشان می دهند این است: "این همون دخترست" که این جمله نیز در اصل گفته خود دایان در بیداری است که عکس کامیلا را به قاتل نشان می دهد و همین را می گوید.

 

اما برادر دیگر کاستیگلیانی کیست؟ شخص عبوس دوم در مهمانی آن شب نبود و در هیچ جای دیگر فیلم دیده نمی شود، او در اصل خود دایان است که زمان استخدام قاتل عکس کامیلا را نشان می دهد و در برخورد با آدمکش بسیار عصبانی و کم حوصله است و به عنوان یکی از برادران کاستیگلیانی کارگردان را از روی تنفر گذشته اخراج می کند و به او می گوید: "این فیلم دیگه مال تو نیست."

 

7. آدام کشر به خانه خود می رود و زنش را همبستر با نظافت چی استخر می بیند، بعد از جدالی مسخره به هتل می رود و هتل دار به او می گوید که کارت اعتباریش مسدود است سپس به دیدن کابوی می رود، کابوی می گوید: "اگر خوب عمل کنی من رو یک بار می بینی و اگر بد عمل کنی دو بار می بینی"،  و سپس دستور کمپانی را می پذیرد و دو دختر را تست می کند و کامیلا را انتخاب می کند.

 

همبستر شدن زن کارگردان که در بیداری اتفاق افتاده است و در اصل دایان شب مهمانی از آن مطلع می شود، جایی که کارگردان می گوید: "استخر مال من شد و استخر دار مال اون شد."

 

کارگردان اصلی فیلم "داستان سیلویا نورت" در بیداری نامش باب بروکر است که دایان در خواب او را با آدام کشر جایگزین کرده است.

 

آدام کشر که یکبار کابوی را دیده است، به گفته خود کابوی در خواب خوب عمل کرده و اما دایان خواب را دو بار می بیند پس کابوی را دوبار می بیند که او را از خواب بیدار می کند پس به گفته خود کابوی بد عمل کرده است.

 

8. بتی به تست بازیگری می رود و تست را بخوبی انجام می دهد و او را نزد آدام کشر می برند تا به او معرفی کنند، آدام و بتی از دور همدیگر را  می بینند و به هم خیره می شوند طوری از قبل همدیگر را می شناسند، بتی می گوید که قرار دارد و باید برود، سپس با ریتا به خانه خود می رود و با جسد مرده دایان سلوین مواجه می شوند، شب آن روز نیز بتی و ریتا عشق بازی می کنند و نیمه های شب ریتا بتی را از خواب بیدار میکند و به کلوپی به نام سکوت می روند، بعد از نمایش در کلوپ یک جعبه آبی در کیف بتی پیدا می کنند که کلید آن را ریتا در کیف خود داشت، به خانه بر می گردند و قبل از اینکه ریتا در جعبه را باز کند بتی مفقود می شود و ریتا نیز بعد از باز کردن آن به درون جعبه می رود.

 

پیروزی بتی در تست بازیگری به نوعی حاکی از اینست که دایان خود را بهترین دختر برای نقش اصلی فیلم می دانست اما کسی دیگری انتخاب می شود و آن کامیلا رودز است، و دایان همیشه دوست داشت که عمه اش به او افتخار کند و برای همین است که "وودی کتز" تهیه کننده فیلم به او می گوید: "عمه تو امروز بهت افتخار می کنه." چرا که این چیزی است که دایان دوست داشت بشنود، اما نکته جالبی که در تست بتی وجود دارد اینست که "وودی کتز" که با بتی تست را بازی می کرد دقیقا با کامیلا هم همین تست را بازی کرده بوده است و می گوید: "می خوام زیبا و پیوسته بازی کنم، مثل اون یکی دختره که موهای مشکی داست".

 

از آنجایی که دایان در خواب، آشنایی با کارگردان را به قرار خود با کامیلا ترجیح می دهد و با اینکه دایان برای رسیدن به نقش تلاش کرده و حتی تن به هر کاری با کارگردان داده است اما باز هم چون کامیلا را دوست دارد در این نقش دیگر اصرار نمی کند و اما کلوپ سکوت اولین جایی است که شروع به گیج کردن بیننده می کند، لرزش های بتی در آن کلوپ، خواندن آواز "گریه کردن" اثر "روی اوربیسون" و آن هم به زبان اسپانیولی که زبان مورد علاقه دایان در خواب است (اسپانیولی از آنجا گرفته شد که شب مهمانی کامیلا و آدام با هم به این زبان صحبت می کنند) و همه به نوعی به عذاب وجدان بتی بر می گردد و نشان دهنده غم و اندوه اوست و عذاب وجدانی که به آن دچار شده است.

 

 قسمت سوم: این قسمت از آنجا شروع می شود که کابوی به سراغ جسد مرده بتی میاید و می گوید که زمان بیدار شدنش است، این صحنه دوربین "دایان" را در دو حالت مرده و زنده نشان می دهد که این خود دلیلی بر این است که دایان خواب را دو بار دیده و در واقع چون دوبار این خواب را دیده است و در نتیجه کابوی را دوبار دیده است و در رقابت با آدام کشر بازنده است، دایان بعد از بیداری از خواب به دلیل عذاب وجدان خود کشی می کند.

 

اما در این قسمت از داستان کامیلا آدم کشی را استخدام می کند تا کامیلا را بکشد و در رستورانی به اسم وینکیز با او ملاقات می کند و این ملاقات منشاء بسیاری از عناصر خواب او نیز هست.

 

در پایان و قبل از خودکشی، مربیان دایان که از درون جعبه آبی به صورت آدمک هایی خارج شده اند به سراغ دایان می آیند و او از وحشت و ترس و برای خاتمه این عذاب و به قول خودش از کلام "دنی": "که از این احساس لعنتی راحت بشم."

 

نکته جالب دیگری نیز در قسمت سوم وجود دارد، مقداری از اساس های همسایه دایان پس از تعویض آپارتمان نزد کامیلا مانده است که برای اینکه آنها را پس بگیرد پیش دایان می آید و زیر سیگاری پیانو شکل خود را می برد و به کامیلا می گوید که آن دو نفر کارآگاه دوباره آمده اند.

 

دایان سیگاری نیست اما زیر سیگاری را برای کامیلا لازم داشته است چرا که کامیلا سیگاری بوده است و شب مهمانی او را با سیگار بی فیلتر می بینیم.

 

کارآگاه هایی که به دنبال دایان آمده بودند نیز عناصری در خواب او دارند و در صحنه تصادف در خواب وی حاضر هستند و جالب اینجاست که آدام کشر زمانی که به آن متل پناه می برد، متصدی متل به او می گوید که دو نفر از بانک آمده بودند و همچنین به آدام می گوید که: "کسانی که ازشون پنهان شدین، می دونن شما کجایی" که این نشان دهنده اینست که دایان می داند که پلیس دیر یا زود او را پیدا خواهد کرد و فکر می کند به زودی ماجرایش لو خواهد رفت.

 

سوالات موجود:

 

- مفهوم عدد 16 در این میان چیست؟

دختر اولی که آدام کشر امتحان می کند آوازی را می خواند که متن شعر آن "16 دلیل که عاشقت هستم" می باشد، این دختر که بهتر بودن آواز و اجرای آن از کامیلا رودز (شخص پیشنهادی برداران کاستیگلیانی) بدیهی است، در حقیقت همان دایان است.

 

شماره اتاق آدام کشر در هتلی که مخفی شده است نیز 16 است، مهمان دار هتل و شخصی که در کلوپ سکوت کار می کند نیز یکی هستند پس دایان در بیداری حتما این پیرمرد اسپانیایی را می شناسد و این مهماندار زمانی که در هتل به سراغ آدام کشر می رود تا او را از مسدود بودن حساب بانکی مطلع کند به نوعی گوشش را بروی در می گذارد تا استراق سمع کند.

 

در حقیقت این عناصر 16 و مهمان دار هتل و همچنین نگاه های رد و بدل شده بین دایان و آدام کشر در خواب گواهی از رابطه این دو در بیداری است و از آنجایی که دایان در شب مهمانی می گوید که: "نقش اصلی را بدجوری می خواهد"، بلکه دایان در بیداری و در همان اتاق کثیف و کهنه آن هتل که حتی در اتاقش از خارج باز می شود با باب بروکر کارگردان اصلی فیلم "داستان سیلویا نورت" نیز همبستر شده است تا به نقش اصلی برسد و برای تصاحب آن حاضر به انجام هر کاری شده است و با اینکه کارگردان قصد استفاده دایان در فیلمش را ندارد و به نوعی این نقش از قبل تعیین شده است، اما از او سوء استفاده می کند.

 

- چرا دایان نام خود را هم نیز عوض کرد؟

دایان از روی پشیمانی آرزو می کند که کامیلا جان سالم بدر ببرد و دایان در مکان و شخصی دیگر سر راه او قرار بگیرد و با کامیلا رابطه ای جدیدی را از نو برقرار کند و چه بسا این بار کامیلا به دایان وابسته است و دایان حامی و پشتیبان کامیلا، یعنی نقطه مقابل بیداری.

 

- کلوپ سکوت چه بود و چه اتفاقی افتاد؟

موارد زیر را می توان از صحنه این کلوپ فرا گرفت:

- آگاهی بیننده و بتی: این قسمت از خواب دایان دلیل و سندی به خود او و حتی بیننده فیلم است که هر آنچه تا به حال دیده اید خواب بوده است غیر واقعی ایست و یا حتی اگر هم این مطلب واضح بیان نشود حداقل شدیدا در ذهن ایجاد شک می کند.

 

- خطای دید در سینما: کلوپ سکوت تقلیدی از صحنهأ معروف فیلم نقاب اثر اینگمار برگمن است تا بیننده را برای پیامد ثانویه ای یعنی اظهار نظر لینچ درباره طبیعت خطای دید در سینما آماده کند.

 

لینچ با صراحت به دو نکته تاکید می کند، اول: اهمیت ترکیب صدا و تصویر.  دوم: فریب کاری در هنر بازیگری (که مسلما نظری بیرحمانه است).

 

- مفهوم فلسفی - (زندگی خطای دید است): ادراک منشاء حقیقت است و حقیقت همواره نسبی است و بنابراین ادراک ما همیشه نسبی است و هر آنچه ما می بینیم ساخته چشمان ماست، این مطلب فلسفی بسیار با فلسفه و افکار شرقی مطابقت دارد و با این نکته که لینچ معتقد به یوگا درمانی است.

 

این کلوپ با استدلال به شواهدی بسیاری می تواند تعبیر مهمانی آدام در خواب دایان باشد.

- بتی و ریتا در کلوپ سکوت دستان همدیگر را نگه می گیرند. در بیداری کامیلا و دایان دست همدیگر میگیرند و از میان جنگل به مهمانی می روند.

 

- در کلوپ سکوت متوجه می شوند که همه چیز خطای دید است و در مهمانی آدام، دایان متوجه می شود که تمام آن چیزی که آرزویش را داشت و در رویایش بود یک خطای دید و رویای متلاشی شده است.

 

- چرا شعبده باز در کلوپ سکوت به سه زبان صحبت می کند؟

شعبده باز برای سه نفر صحبت می کند: بتی، ریتا و عمه روس. مشخص است که عمه روس با زبان فرانسوی آشناست چرا که در منزلش کتاب های فرانسوی یافت می شود و او نیز به کانادا می رود و فرانسوی صحبت کردنش در کانادا بعید نیست، کامیلا نیز اسپانیایی صحبت می کند و در شب مهمانی نیز صحنه از آن را می بینیم و بتی که صراحتا با زبان انگلیسی آشناست.

 

- جعبهأ آبی چیست؟

جعبه آبی نمونه کوچک شده از کلوپ سکوت است. با این تفاوت که کلوپ برای همگان است و عموم مردم به آن مراجعه می کنند و معرف نسل بشر است و باز کنندهأ خطای دید و اشتباه فاحش نسل بشری در درک مسائل است، اما جعبهأ آبی شخصی است و تنها باز کننده تاریکی های روح افراد است.

 

- و اما کلید چه چیزی را باز می کند؟

آن کلید آبی، جعبه آبی رنگ را برای ریتا باز کرد که وی را به تاریکی هدایت می کند، و در اصل تاریک ترین و زشت ترین زوایای روح دایان را برای کامیلا باز می کند که تا زمان استخدام آدمکش برای قتل کامیلا پنهان بوده است و این ارتکاب قتل دایان چالش بروز و شکوفا کننده نقاط تاریک روحش برای کامیلا است و استخدام آدمکش کلید باز کردن آن تاریکی است.

 

دیوید لینچ درباره این فیلم می گوید: "یک شب نشسته بودم و تمام ایده ها سرازیر شد. احساس زیبایی بود. همه چیز از یک زاویه دیگه دیده می شد... حالا که به گذشته فکر می کنم که این باید حتما اینطور ساخته می شد. این شروع عجیبشه که باعث میشه این بشه."


منبع: زیرنویس دات کام